همه ی اس ام اس هایمان را نگه داشته ام. از این کار لذت میبرم.
پیامکها
ژوئیه 11, 2009بیقرار و آرام
ژوئیه 14, 2007شمارش معکوس شروع شده است. قبلا خبر از آغاز فصل جدید داده بودم. بیقرارم. البته از نوع مثبتش.
بالاخره تونستم ماجرای «فصل جدید» رو بهش بگم. چقدر متین رفتار کرد. کاش همسو بشه با من. کاش…
سبک جدید زندگی رو تجربه خواهم کرد. بیقرارم.
نمره و تنوع
ژوئیه 4, 2007روز به روز نمره بهتری به خودم میدم. استراحت کامل دارم. بی دغدغه ام. البته موقتی! دارم کارهای آینده رو توی ذهنم مرور میکنم. فردا قراره دوستی رو بعد ۲ سال ببینم. تنوع جزء برنامه ام شده این روزها. تا فشارهای قبلی رو فراموش کنم.
نرمال
ژوئن 29, 2007در يك جمع بندى كلى به مراتب بهتر از ديروز و ديروزها هستم.
بازگشت به زندگى عادى
ژوئن 29, 2007ميشه گفت امروز آخرين روز دانشجويى ام به شكل متداول و رسمى اش بود. فكر ميكردم طوفان يكهفته اى كه با من عجين شده بود باعث كم خوابى وحشتناكى در من شده است. ولى ديشب از شدت سردرد تا 4 صبح بيدار بودم. الان مهمترين چيز برام برگشتن به وضعيت نرمال سلامتى است.مخصوصا از بعد روانى.
استرس تموم شد
ژوئن 27, 2007در بدترین شرایط سر جلسه ۲ تا امتحان دادم. پنجاه به پنجاه. نتیجه ی خیلی بد یعنی. شاید بیفتم. ولی دروغ نگفتم به استاد. یعنی حالیشه این چیزا؟
باید که امروز روز خلاصی از این تنش های روانیم باشه. خسته ام. بدجور. دلم مسافرت میخواد. یه جای دنج و آروم.
موند ۳ تا
ژوئن 26, 2007فقط خواستم اینجا بنویسم که بحرانه تموم شد. فکرشم نمیکردم. آرامش اون با تموم شدن امتحانات کامل میشه. سخته تصورش که همشون پاس بشن. شرایط حادیه!
امشب در دل نوری دارم!
ژوئن 25, 2007- بارقه های امیدی هست انگار. یعنی داشتم. حتی اگر سوسو میزد. امیدوار شدم و پر انرژی. درست زمانی که دارم زیر فشار امتحان های روزانه له میشم. یعنی چهارشنبه تموم میشه؟
- بعضی وقتها فکر میکنم حس ششم ام از بحران خبر دار شده بود که تا حد جنون اون آهنگ رو میشنیدم.
- چند روزی است ترانه “چرا گذشتی از من” رضا صادقی آرومم میکنه.
- امشب واقعا چه اتفاقی می افته؟ علاوه بر انرژی که گرفته ام از ابهام ماجرا دلهره دارم.
رفت.هستم.
ژوئن 21, 2007پیش بینی درستی بود. شب آخر بود. حالا باید مزه تنهایی رو بچشم. هنوز هیچی رو نمیتونه باور کنه لیتیم. یعنی به این سادگیهاست؟ مسلما نه. محاله که بازی نباشه. شاید یه بازی طولانی مدت.
اشک
ژوئن 20, 2007لیتیم داره اشک میریزه. بحران نه تنها تموم نشد بلکه حادتر هم شده. انگار امشب شب آخره…
آهنگ ها هم مرهم نیستن. حس خفگی دارم. چرا اینطور شد؟؟
آغاز پایان
ژوئن 19, 2007
روزهای مانده به امتحانات
ژوئن 18, 2007- موقع برگشتن هم ۳ تا آهنگ گوش دادم:
میمیرم برات – Toms’ Diner و یکی هم زلف بر باد نامجو.
- آخرین روزهایی هست که میتونم جمع بندی کنم واسه امتحانات پایان ترم. ولی هیچ غلطی نمیکنم. انگار توی خلا ام.
- بالاخره یکی از دوستان رو متقاعد کردم اوبونتو نصب کنه رو لپتاپش.
- هنوز بحران ادامه داره…
آخرين ماندن
ژوئن 16, 2007فردا آخرين روزى است كه ميروم تا بمانم.
آستانهى تحمل
ژوئن 16, 2007بوضوح زود رنج شده ام. تحمل اتفاقات و گفتگوهاى الكى و مزخرف رو ندارم. حتي ديروز با بابا كنتاكت داشتم. سر يه موضوع چرت. حالا بحران هم اضافه شده. آخرين راه حلم گفتن” به درك” خواهد بود. عصبانى ام و فعلا مستاصل.
زمان و لذت
ژوئن 14, 2007در عرض يك هفته اخير, كمتر از يك ربع بيرون از خونه بوده ام. اميدوار كننده است. تمرين خوبيست براى فرصت سازى براى درس خواندن. تازه! از اطاق خودم هم لذت ميبرم. از دكوراسيون ساده اش. از ويو زيبايش. از رنگ آميزى و نور پردازيش.
بحران
ژوئن 13, 2007اتفاق پيشبينى نشده پريشب همه معادلاتم رو تا اينجا به هم زده. اميدوارم به سادگى ايجادش, حل بشه.
سر پرحاشيه!
ژوئن 12, 2007يادم باشه كه برم:
1- دندانپزشكم تا 2 دندون عقل باقيمونده رو هم حذف كنه.
2- چشم پزشك تا چك بينايى كنه و بهونه اى بشه واسه تجديد فريم عينكم!
3- متخصص پوست و مو. احتمالا تعامل بيشترى با هم خواهيم داشت!
4- گوش پزشك! تا تكليف عفونت ته مانده ى سرماخوردگى شديدم رو مشخص كنه.
معتادانه!
ژوئن 10, 2007- KPPP دانلود شد. راضى ام. ولى گويا بعضى ISP ها كلا با مشتريهاى لينوكسى مشكل دارند.
- من معتادم. بايد روزهاى ترك نت بازى رو بگذرونم. وگرنه از آينده خبرى نيست.
سفر با تك آهنگ
ژوئن 8, 2007همه ى راه رو فقط يه آهنگ گوشيدم. حتى وقتى خواب بودم. جالبه كه اين آهنگ تكرارى نميشه برام. همين آهنگ كه ميگه:
آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات…
آخرین ها
ژوئن 6, 2007این روزها بیشتر لحظاتم پیشوند آخرین دارد. مثلا امشب آخرین شب تحصیلی است در خانه ی دانشجویی ام. گرچه موقتی است. روزهایی آغاز می شود که پیشوند اولین دارند…